
"شعر حمید مصدق به فروغ فرحزاد"
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره سیب را از باغچه همسایه دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرارکنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت!
" جواب زیبای فروغ فرحزاد به حمید مصدق"
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره سیب را از باغچه همسایه دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت:برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرارکنان
می دهد آزارم
همه ما تو زندگی اشتباهاتی رو انجام میدیم که باید ازشون درس بگیریم چه جوری؟!! این جوری:
توماس ادیسون دو هزار آلیاژ مختلف را برای اختراع لامپ روشنایی آزمایش کرد وقتی هیچ کدام از این مواد در آزمایش درست جواب ندادند دستیار او با ناراحتی گفت: بیهوده است ما هیچ چیز جدیدی یاد نگرفتیم ولی ادیسون با اطمینان جواب داد: نه ما پیشرفت کرده ایم و خیلی چیزها یاد گرفته ایم ما اکنون می دانیم که دو هزار آلیاژ وجود دارند که نمی توانند در لامپ روشنایی ایجاد کنند!
اینو از ته دل می گم
يادمون باشه كه هيچكس رو اميدوار نكنيم بعد يكدفعه رهاش كنيم چون خرد ميشه ميشكنه و آهسته ميميره . يادمون باشه كه قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا كسي كه به ما تكيه كرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو كه به كسي ميديم عمل كنيم . يادمون باشه هيچوقت كسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امكان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه كسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم
